شعر

برهم زن

«آری کارگرم من/ و فرياد برمی‌آرم با خشمی مقدّس/ من نه آنم گرده بسپارم به سنگينی بيعاران بيکاره/ نه خونم را به نيش زالوهای به خون ديگران فربه.»

شعر وطن

هنوز جایی در ایوان وجود دارد  و در کشوری شگفت سوسو می‌زند،   که ما مدت‌هاست فراموشش کرده‌ایم،  جایی هنوز در دهان مانده است،  که به فرشتگان آوازها و بال‌ها هدیه دهد.