يوسف کيا

نسترن در کارخانه

گزارش داستانی از يک کارخانه «..انتظار بخشش و ترحم و دلسوزی از سرمایه دار هم انتظاری است بیهوده که رفقای نسترن تنها از سر ناچاری به آن رو آوردند. انسانیت او پشت دروازه های کارخانه جا مانده و شیئیت سرمایه جای او را گرفته است و چشمداشت مدارا از او دقیقا مانند انتظارداشتن ازآب است که گفته شود لطفاً خیس نباش یا ملتمسانه روبه خورشید کرد و گفت که لطفاً سرد بتاب!..»