نقدی بر سريال "تاسيان"

 سريال تاسيان به جوائزی از قبيل بهترين فيلمنامه در بخش تلويزيون و شبکۀ خانگی در بيست و چهارمين جشنوارۀ "حافظ" سال 1404دست يافت؛ و اين خود درستی ادلّۀ تبعيّت روبنای اجتماعی از طبقۀ مسلّط اقتصادی - اجتماعی را به اثبات می‌رساند. (سايت هنر)

«..اين سريال نيز همچون سريال خاتون (ازهمين کارگردان) دقيقاً در جهت تهاجم بورژوازی شيفتۀ غرب حرکت می‌کند و همزاد با رسانه‌های ايران اينترنشنال و منوتو و مشابهات و کل رسانه‌های داخلی غربگرا در زدودن آرمان و اهداف انقلاب 57 قرار دارد. تينا پاکروان به عنوان کارگردان و سناريونويس تنها هنری که دارد دروغگويی و تحريف واقعيت و حقيقت به سبک کارگردانان دست چندم هاليوودی است و آن هم دشمنی بی امان با طبقۀ کارگر، کمونيسم، شوروی و روسيه است. اين امر را او و سرمايه گذاران و مشوقان وی در هر دو سريال پرخرج مذکور در نهايت استادی و وقاحت به انجام رسانده اند. اين يک مورد تنها و استثنايی نيست. اين يک خط سياسی- فرهنگی کاملاً مهندسی شده و هماهنگ با بورژوازی مسلط حکومتی و کودتايی و نيز فرش قرمز برای چکمه‌های امپرياليسم است..»(بخشی از کامنت يکی از خوانندگان ذيل نقد پيش رو)

تاسیان

نوشتۀ: حمید سلطانزاده

"چپ هرگز نفهمید" یادداشتی است به قلم اکبر منتجبی سردبیر سازندگی که انقلاب ۵۷ را آنهم درست زمانی که "کشور بر لبه یک رنسانس ایستاده بود"، به شدت محکوم می کند و در خیانت چپها به کشور و فریب خوردن کارگران با مواضع سریال مو به مو همراهی می کند. در آن سوی جدال و در میان روزنامه ها و کانالهای "جریان انقلابی"، کیهان با سرتیتر "چرا ساواک را مهربان نشان می دهید و تاریخ را تحریف می کنید؟" علاوه بر انتقاد از تطهیر چهره ساواک، از نقش کمرنگ خمینی و طرفدارانش در سریال گلایه می کند!

سریال تاسیان به نویسندگی و کارگردانی تینا پاکروان که در ۱۹ بهمن ۱۴۰۳ پخش آن در پلتفرم فیلیمو شروع شد و پس از چند قسمت متوقف گردید، بالاخره به پایان رسید. درامی که از دوران پرتلاطم مهر ۵۶ روایتش را آغاز می کند تا به انقلاب ۵۷ برسد. و مطابق همان روالی که در مورد سریالهایی چون جیران، زخم کاری، شبکه مخفی زنان، سرزمین مادری طی شد، حکومت اسلامی آن را توقیف نمود تا کمی بعد که سر زبانها افتاد، حکومت جمهوری مجوزش را صادر کند و سریال هم اصطلاحا بترکاند!

نه شروع و نه پایان هیچکدام از سریالهای موقتا ممنوع شده ی قبلی اما، چنین واکنشهای گسترده ای را در پی نداشتند. تاسیان در قسمت اول و در میان رقص و آوازهای "ممنوعه" و می گساریها و بدن نمائی زنان در یک جشن تولد، به معرفی سرمایه داری صنعتی به نام جمشید می پردازد که دغدغه ترقی کشورش را دارد. سرمایه داری که به نوعی پدر معنوی کارگرانش محسوب می شود. "خون خود را از خون کارگرانش رنگین تر نمی داند"، و "چیزی برای خودش از سود کارخانه بر نمی دارد" و برای پیشرفت کشور "باکی از کشتن هم ندارد". کارگرهای کارخانه بیمه اند، دستمزد خوب می گیرند، خانه مجانی در اختیار دارند و خلاصه آنچه برایشان کم گذاشته تنها درد و بلاست! با این معرفی سریال وارد یک رابطه عاشقانه بین شیرین، دختر جمشید، و پسری بنام امیر (خسرو) می شود که وصله ای است ناجور بر خانواده ای فقیر و مذهبی. تا در نهایت با آتش زدن کارخانه به دست کارگران به پایان برسد!

از میان تمام ۲۲ قسمت سریال، بار سیاسی روایت بر گردن دو قسمت ابتدائی و بخصوص پایانی درام است و البته تمام آن ۲۰ قسمت مابین این دو قسمت، فرصتی است برای زدودن تمام وقایع تاریخی قبل از انقلاب از اذهان عمومی مخاطبینی که روایت درستی از تاریخ آن زمان ندارند. چشم پوشی و کنار گذاشتن وقایع مهم و پر التهاب آن روزها که مثل بمب در جامعه صدایشان بلند شد، مانند آتش سوزی سینما رکس آبادان در مرداد ۵۷ و یا به رگبار بستن مردم در میدان ژاله در ۱۷ شهریور همان سال و یا مقاومت و شورش حاشیه نشینان در پی تخریب آلونکهایشان، که به کلی در سریال غائب هستند و در عوض بجای تمام آنها دوربین بر یک روزنامه با تیترهائی اینچنین فوکوس می کند: "دانشجویان نقابدار اتوبوس کوی دانشگاه را آتش زدند."

جای تمام آن طغیانها و اعتصابات کارگری چندین هزار نفره در ماهها و روزهای منتهی به انقلاب، و آن روح ضد امپریالیستی حاکم بر جامعه و آرمانهای عدالتخواهانه انقلابیون را عشقی سانتیمانتال پر می کند و البته تجمعی چند ده نفره ی کارخانه ای کوچک با چند کارگر نمک نشناس، ساده، احمق، ناسپاس و کله شق که خوشی زیر دلشان را زده است! و هر وقت سرمایه دار با تعجب و از سر دلسوزی! علت اعتصابشان را می پرسد، بر خودشان هم معلوم نیست از چه و از که شاکی اند. و در مقابل تمام سوالاتی که کارفرما مقابلشان می گذارد؛ اینکه "دستمزدتون رو ندادم؟ بیمه نکردم؟ هواتون رو نداشتم؟" بیشتر کارگران سرشان را از شرمندگی پائین می اندازند و جوابی ندارند الا "لاطائلاتی" که توده ای ها و کمونیستها به خوردشان داده اند: بهر حال یک سرمایه دار، کارگرهاش رو استثمار می کنه مگه نه؟!

مهران مدیری در لباس یک استاد دانشگاه توده ای و جاسوس شوروی بدون آنکه هرگز خطری متوجه خودش شود، دانشجوها یا درست تر، نوچه هایش را خط می دهد تا داخل کارخانه ها استخدام شوند و کارگران را در مقابل جمشید بشورانند. تا در نهایت همین کارگران "نمک نشناس" در قسمت پایانی در شمایل چند اراذل ظاهر می شوند که از هیچ خشونت و حماقتی ابائی ندارند، در یک آن شبیه آدمهائی تهی مغز کارخانه را آتش زده و با حمله به خانه جمشید تنها دخترش را هم به قتل می رسانند!

در مورد واکنشها اما اگر از کانالهای زرد یوتیوب و البته روزنامه هایی چون عصر ایران و ایسنا و امثالهم بگذریم که تنها به نقد فرمی و تکنیکی یا به قول خودشان به سوتی های بسیار زیاد سریال پرداخته اند، به لحاظ محتوائی سریال موافقان و مخالفان زیادی داشت.

"چپ هرگز نفهمید" یادداشتی است به قلم اکبر منتجبی سردبیر سازندگی که انقلاب ۵۷ را آنهم درست زمانی که "کشور بر لبه یک رنسانس ایستاده بود"، به شدت محکوم می کند و در خیانت چپها به کشور و فریب خوردن کارگران با مواضع سریال مو به مو همراهی می کند. در آن سوی جدال و در میان روزنامه ها و کانالهای "جریان انقلابی"، کیهان با سرتیتر "چرا ساواک را مهربان نشان می دهید و تاریخ را تحریف می کنید؟" علاوه بر انتقاد از تطهیر چهره ساواک، از نقش کمرنگ خمینی و طرفدارانش در سریال گلایه می کند! خبرگزاری دانشجو نیز تاسیان را تحت عنوان "روایت مجازی و جعلی از تاریخ رسمی" به مواردی چون تطهیر ساواک، نادیده گرفتن سرکوبهای حکومت پهلوی و بازنویسی تحریف آمیز تاریخ معاصر ایران مورد حمله قرار می دهد و از اینکه چنین سریالی زیر گوش نهادهای فرهنگی و رسمی جمهوری اسلامی ساخته شده است، در عجب است! فرهیختگان، روایت ساده و فانتزی تاسیان از فعالیتهای انقلابی و فضای پیچیده دهه پنجاه را "تحریف با رویا فروشی" نام گذاشته است؛ گویی تمام مردم ایران در فضایی مدرن و بی دغدغه زندگی می کرده اند و از بس خوشی زیر دلشان را زده که انقلاب کرده اند. و باز فرهیختگان در قلمی دیگر کل سریال را ولنگاری فرهنگی میداند و خواستار بررسی نحوه ساخت و اخذ مجوز چنین سریالی در کشور است.

آنچه اما تاسیان را بحث برانگیز و متمایز نموده است، به هیچ وجه رادیکال بودن تینا پاکروان در شکستن تابوهای سینمای ایران در قسمت نخست نیست، حتی نمی توان آن را به سفید شوئی از جنایات ساواک و رژیم پهلوی و طبقه الیگارشی آن دوره هم محدود کرد. هیچکدام از اینها هنوز نیت سازندگان سریال را بر ملا نمی کنند.

قبل از هر صحبتی مقایسه ای داشته باشیم بر وقایع داخل کارخانه ها در روزهای منتهی به انقلاب ۵۷ با آنچه در تاسیان گذشته است: آیا کارگران شرکت نفت پارسِ کرج چند ماه قبل از بهمن ۵۷، کنترل تولید و مدیریت کارخانه را به دست گرفتند یا مانند چند اراذل و اوباش کارخانه را آتش زدند؟ شورای کارگران کارخانه صنعتی جنرال موتورز در تهران، وقتی در اعتراض به عدم دریافت به موقع دستمزدها و معوقات کاری، کارخانه را مصادره کردند، تمام آن امورات مربوط به تهیه مواد اولیه، راه اندازی خط تولید و فروش محصولات تولید شده و پرداخت به موقع دستمزدها و سازماندهی فعالیتها را به صورت روتین پیش بردند، یا گفتند حالا وقتش است آن را آتش بزنیم؟ کارگران کارخانه تولید اسکلت فلزی کرج که با پیروزی انقلاب، مالکین ایرانی و شرکای فرانسوی آنها از کشور گریخته بودند و کارخانه در آستانه تعطیلی قرار گرفته بود و کنترل و مدیریت آن را به دست گرفتند، داد کشیدند رفقا! مملکت بی صاحب شده و آن را آتش زدند؟ البته که خیر. کارگران کارخانجات مینو وقتی پس از تصرف کارخانه اقدام به ایجاد تشکلی کارگری و مستقل نمودند و اجازه ندادند چرخهای کارخانه از حرکت بایستد، به یکباره کله شقی بینشان ظاهر شد و کارگران را تحریک کرد آن را به آتش بکشند؟ باز هم خیر! نفتگران وقتی شیر نفت را بر روی رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و رژیم صهیونیستی بستند چطور؟ آیا بعدش تصمیم گرفتند پالایشگاه را به آتش بکشند؟ خیر! کارخانه های ایران ناسیونال، سیتروئن بنز خاور، جیپ لندرور، گروه صنعتی رنا و کل اتوموبیل سازیهای راه آهن سراسری، تراکتورسازی تبریز، کشت و صنعت کارون، پوست و چرم لرستان، پارسیلون خرم آباد، کارخانه آژور، ایرفو، کبریت سازی، کوره پزخانه های تهران که شوراهای کارگری آنها بیشتر از برخی جاهای دیگر خبرساز شده بود چطور؟ هیچ کدام از اینها کارخانه را آتش زدند؟ خیر! خیر و باز هم خیر!

برعکس. در روزهای پر التهاب و انقلابی آن روزها، تشکیل شوراها شروع حرکتی بود آگاهانه برای پر کردن خلا مدیریتی حاکم بر کارخانه ها. و اتفاقا شالوده تمام این اعتصابات کارگری و سازماندهی ها در دل خود کارگران صنعتی در کارخانه ها ریخته شد. سازمانهای چپ هم اگر نفوذ داشتند این نفوذ محصول گرایش عمومی و آگاهانه خود کارگران بود و نه فریب آنان توسط چپ. فعالین کارگری و نمایندگان آنان هم بصورت دمکراتیکی از میان جسورترین و با درایت ترین و رادیکالترین کارگرها و با رای خود آنان انتخاب شدند و با آن اراذلی که تاسیان از فعالین کارگری تصویر کرده است از زمین تا آسمان متفاوت است. از این نظر، کارخانه فانتزی و دروغین تاسیان حتی یک استثنا در میان یک قاعده کلی هم نیست!

قسمت پایانی درام، با شکستن تمام کاسه کوزه ها بر سر انقلاب ۵۷ بعنوان ریشه تمام مشکلات کنونی جامعه با مسئولیت کارگرانی بیسواد، نمک نشناس و فریب خورده تنها فحشی نیست که به انقلاب ۵۷ و مسببین آن داده می شود. تنها تحریف تاریخ انقلاب ۵۷ نیست، بیش از تمام اینها بیان کینه و نفرتی است که خرده بورژوازی و جناح تراس آتلانتیک درون حاکمیت به نمایندگی دولت وفاق از عدم ورود کارگران به بلوای "زن، زندگی، آزادی" دارد: کارگران "بی مغزی" که در انقلاب "گول" چپها رو خوردند، و در ۱۴۰۱ که "فرصت جبران" پیش آمد دست رد بر سینه شان زدند!

تاسیان، تنها غم و حسرتی نیست که در نتیجه "کله شقی" کارگران، باید در سوگ از دست رفتن روزهای پرشکوه! سلطنت خورد، ماتمی هم هست بر پروژه شکست خورده ززا و باز هم در نتیجه "کله شقی" کارگران و "سیب زمینی خوران"!

سریال سیاه و ضد کارگری تاسیان اما یک پرسش اساسی دیگر را هم برجسته می کند؛ چرا نقد "جناح انقلابی" تنها در کلید واژه ی "سفید شوئی ساواک" در جا می زند و چرا "تحریف تاریخ" نزد آنان تنها به این علت صورت گرفته است که نقش مذهبیون و خط امامی ها را در انقلاب کمرنگ نشان داده است؟ و چرا آنها هم در بیان خودِ تاریخ آن دوره و اینکه کارگران کارخانه ای را به آتش نکشیدند، زبانشان الکن می ماند؟ اگر سریال، تصویر جاسوسانی وطن فروش و آشوبگر را از چپها ترسیم کرده است، و کارگران در لباس فریب خوردگان نمک نشناس به صحنه می آیند، در عوض مذهبیها و خط امامی ها هم اگر بخواهم خیلی ارفاق کرده باشم، انسانهای متحجری تصویر می شوند. چرا "جریان انقلابی" در برابر تمام اینها قلمهایشان کند عمل می کند؟

غیر این است که سناریوی مورد بحث، مشروعیتی هم هست که بطور ناخواسته به حکومتی اعطا می شود که بیش از چهار دهه توانست کارگران یاغی را آرام و بی خطر نماید و آتش داخل کارخانه ها را مهار کند؟

تاسیان تنها از ساواک و دستگاه سرکوب رژیم جنایتکار پهلوی سفید شوئی نمی کند بلکه ناخواسته در ذهن مخاطب به توجیه تمام جنایاتی هم می پردازد که جمهوری اسلامی از بدو تولدش در قبال کارگران و کمونیستها به آن دست زده است: تصرف خانه کارگر توسط خط امامی ها و چماقداران جمهوری اسلامی، تیر اندازی به صفوف بیکاران و کشتن ناصر توفیقیان در بهار آزادی، تصفیه کارگران رادیکال و انقلابیون آرمانخواهان، سرکوب تشکلات کارگری، ایجاد پیمانکاریها و اصطلاحا موقتی سازی نیروی کار و و و تمام اینها نیز در این سریال توجیه می شود. یکی باید به هر قیمت که شده جلوی این یاغیان، این بی کلاسها که نمک خورده اند و نمکدان شکسته اند در می آمد یا نه؟! تمام اینهاست که زبان آنها را بسته است. علت سکوت "نیروی انقلابی" تنها ناتوانی آنها بخصوص بعد از بلوای ززا در فضای قدرت سیاسی نیست، یادآوری خاطرات و وقایع آن دوره قبل از همه می تواند هزینه بالائی را بر خود آنان تحمیل نماید و بیشتر از سابق به حاشیه براند.

تاسیان همراه با نقدها و یادداشتهائی که در پی داشت، با تمام سناریوهای دروغین و تحقیرهایی که در سریال متوجه کارگران است یکبار دیگر حکایت از جولان شبح انقلاب ۵۷ بر فراز آسمان بورژوازی ایران دارد. خطری که بورژوازی به خوبی از آن آگاه است. خطری که طبقه کارگر با آگاهی و خرد جمعی مبتبی بر تشکلات مستقل، یکبار دیگر به وعده های توخالی و فریبکارانه طبقه حاکمه پشت پا بزند و بازگشت به روزهای شکوهمند انقلاب ۵۷ را در سر بپروراند. بازگشت به روزهایی که ساعات کاریش را به ۵ روز در هفته و ۴۰ ساعت کاری کاهش دهد، دستمزد بیشتری طلب کند، استخدام کارگران در دست تشکلات کارگری باشد و در یک کلام روزهایی که زورش می رسید طبقه حاکمه را به چالش بکشد و در بسیاری موارد تسلیم کند و به زانو در آورد.

اتفاقی نیست که سریال چپ را باعث و بانی انقلاب ۵۷ معرفی می‌کند. بعد از گذشت بیش از چهار دهه از انقلاب، این اولین بار است که طبقه حاکمه ایران در این سریال به این نکته مهم اعتراف و آن را از رسانه رسمی هم پخش میکند. بعد از تمام روایتهائی که جمهوری اسلامی از انقلاب ۵۷ ارائه داد، که آخرین آنها «سرزمین مادری» ساخته کمال تبریزی بود، حالا معلوم می شود که این کارگران و زحمت‌کشان و چپ‌های آرمانخواه بودند که بیشترین نقش را در انقلاب ۵۷ داشتند و نه نیروهای مذهبی و پیرو خمینی. لااقل از بابت این اعتراف باید از دست اندرکاران سریال تشکر هم نمود. گویی هر چه تضادهای طبقاتی حدت می یابند و همراه با آن روایت تاریخ هم به واقعیت مبارزه طبقاتی نزدیکتر می‌شود.

حمید سلطانزاده

۹ مرداد ۱۴۰۴

۳۱ ژوئن ۲۰۲۵

 

 

کاتگوری

نظر شما

CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
4 + 0 =
Solve this simple math problem and enter the result. E.g. for 1+3, enter 4.