سید تقی عاشق شکار کبک شده بود. نه اینکه او شکارچیِ قهاری باشد... نه! برعکس اصلاً نه قد و بالای ظاهری اش، نه شغل و حرفه، نه سوابق فامیلی ونه اصل و نسب اش ....هیچکدام ابداً به شکار و شکارچی گری منتهی نمیشد. سید تقی مردی بود با قامتی کوتاه، چشمانی بغایت ریز، صورتی استخوانی و رنگ باخته و بالاخره اندامی بسیار نحیف و لاغر، اما تا دلت بخواهد و جا داشت پشمالو بود. او از اینکه توانسته بود حرفه ای یاد بگیرد و بعنوان آهنگر استخدام یکی از کارخانه های اتومبیل سازی واقع میان تهران و کرج شود به خود میبالید و این خشنودی چندین برابر شد وقتی که توانست برای خود و زن و دو دخترش آلونکی دست و پا کند.
متن کامل در فرمت پی دی اف
کاتگوری

نظر شما