Skip to main content
Home
toggle
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت
Dr.mt

جامعه مجازی دانشجویان ایران

صدای شاعر، شعری از مایاکوفسکی

صدای شاعر
  • Read more about صدای شاعر، شعری از مایاکوفسکی
  • نظر شما
Subscribe to جامعه مجازی دانشجویان ایران
اگر نخوانده اید ...

چکمۀ برّاق

  • چکمۀ برّاق
    پاورچين می‌آيی - امّا جرنگِ چکمه‌هايت‌ ‌از پُشتِ در‌می‌آيد - خبرِ خوفناکِ جای پاهايت را - نسيمی اشکبار‌آورد - که از جانبِ ثغورِ همسايه‌ها می‌آمد. 

سه شعر از مایاکوفسکی

  • سه شعر از مایاکوفسکی
    این هیاهو -تکاپوی پیکار نیست، کارناوال است - ضیافتِ بانیِ جشن نام گذاری، -و این عرصه گاه - برای جنگ نیست ، - میدان تیر است - تفرج گاهی برای شلوغی و تفریح، - و آن آقا - بر خاکریز - توپچی نیست، میزبان است که با لباس وزغ ها - از لوله ی دیدگانش شلیک می کند

کارگران در شعر

  • کارگران در شعر
    «چرخ کارخونه به دست کارگر می‌چرخه به خاطرهمين هيچ سرمايه‌داری لای چرخ‌دنده‌های خطرناک کارخونه گير نمی‌کنه»

نمايشنامۀ در‌ اعماق اجتماع

  • نمايشنامۀ در‌ اعماق اجتماع
    توصيف زندگی آدم‌های له‌شده و نااميد تحتانی جامعۀ طبقاتی که در پی لقمه‌ای نان و جايی برای خواب روزگار می‌گذرانند در حالی که طبقۀ مرفه مسلط جامعه از داشتن همۀ امکانات زندگی تجملی برخوردار و در حجم نعمات و بريز و بپاش غرق می‌باشد.

«هنر و ایدئولوژی»، «حسنی و انرژی هسته‌ای»

  • «هنر و ایدئولوژی»، «حسنی و انرژی هسته‌ای»
    پس اگر که ادبیات هماره طبقاتی است، یافتن میان‌جی‌های این امر و رسیدن از متن به ناخودآگاهِ اقتصادی‌ـ‌اجتماعی‌ـ‌سیاسی‌اش، وظیفه تئوریسین و منتقد کمونیست است. این‌که ادبیات هماره طبقاتی است، ضرورتاً هیچ ربطی به این ندارد که در برابر آن، چپ می‌بایست به «ادبیات متعهد» و ... روی آورد و تئوری‌هایی این‌گونه را سروسامان و یا پروبال دهد که این امر هیچ نیست به غیر از تبیین کاریکاتورگونه‌ای که تنها در مقابل هر وضع بورژوایی‌ای نقیض آن را قرار می‌دهد

در وصف پول - شعری از برشت

  • در وصف پول - شعری از برشت
    در وصف پول - شعری از برشت

رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید

  • رستۀ چهارم، تولد قدرت جدید
    پلیتزا تصمیم گرفت "بزرگترین مانیفستی که پرولتاریای ایتالیایی می تواند بین قرن نوزدهم و بیستم میلادی داشته باشد" را به تصویر بکشد. هدف او این بود که "رودخانه را خروشان تر و غیر قابل کنترل تر" و آن را "به سمت ناظر هدایت کند".

ستاره (داستان کوتاه)

  • ستاره (داستان کوتاه)

    از وقتی خودم را به یاد می آوردم ستاره را هم به یاد می آوردم. هشت ماه از من بزرگتر بود که خودش می گفت فقط ‏شش ماه! از وقتی یادم می آمد مادرِ ستاره با سر و وضع مشابه او درحالیکه کیف چرم کوچکِ‌ پوسته پوسته شده اش ‏را زیر بغل گرفته بود در محله می آمد و می رفت. ستاره آن روزها می نشست جلوی درِ خانه و منتظر مادرش می ‏ماند تا برگردد. بعد مثل یک زن واقعی به مردها خیره می شد حتی به من.‏

سرودی از آنان که برای انسانیت جنگیدند: فقط یک کلمه، افغانستان!

  • سرودی از آنان که برای انسانیت جنگیدند: فقط یک کلمه، افغانستان!

به آنان که پس از ما به دنیا می آیند

  • به آنان که پس از ما به دنیا می آیند
    به آنان که پس از ما به دنیا می آیند
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت