Skip to main content
Home
toggle
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت
Dr.mt

ترجمه گامايون

مجموعه داستان مايا

با آثاری از شولوخف، گورکی، تولستوی..
  • Read more about مجموعه داستان مايا
  • نظر شما
Subscribe to ترجمه گامايون
اگر نخوانده اید ...

من نامی مقدس تر در جهان نمیشناسم، که آنرا با بیشترین افتخار بر زبان آورم: انسان!   

  • من نامی مقدس تر در جهان نمیشناسم، که آنرا با بیشترین افتخار بر زبان آورم: انسان!   

    تقدیم به ماکسیم گورکی عزیز بمناسبت 151 امین سالگرد تولدش

مانیفستی برای یک انقلاب سرخ

  • مانیفستی برای یک انقلاب سرخ
    گفتم: شعله های آتیش منو یاد انقلاب میندازه -گفت: چرا، فقط چون سرخه؟ -گفتم: نه چون گرمه! -گفت:ولی انقلاب گرم نیست سرده، مثل آبی که روی آتیش ریخته بشه،مثل نشستن وقتی یه مدت طولانی دویدی،مثل خیلی چیزاست،خیلی چیزا، به جز آتیش! - گفتم:انقلابی که من در موردش حرف می زنم سرخه و به اندازه ی آتیش گرم،تو هرچی می خوای بگو، شاید تو داری از یه انقلاب دیگه حرف می زنی. -;گفت: تو از چه انقلابی حرف می زنی؟ گفتم: من از انقلابِ کسایی مثل خودم حرف می زنم،از یه انقلابِ سرخ! خندید: تو کی هستی؟ گفتم: من یه کارگرم!

بالائی ها

  • بالائی ها
    بالائی ها

شعر وطن

  • شعر وطن
    هنوز جایی در ایوان وجود دارد  و در کشوری شگفت سوسو می‌زند،   که ما مدت‌هاست فراموشش کرده‌ایم،  جایی هنوز در دهان مانده است،  که به فرشتگان آوازها و بال‌ها هدیه دهد. 

برآشوبید!

  • برآشوبید!
    برآشوبید، شکوه کنید، از خود دفاع کنید؛ هرگز دیر نیست

هفت بزرگ(دفتر شعر)

  • هفت بزرگ(دفتر شعر)
    ..و آری فوران خشم خاموش من بود/ هفت بزرگِ پسِ خاکستر / که هفتاد وهفت سال به انتظار مانده بودم..

واقعه نگاری یک قتل (رمان)

  • واقعه نگاری یک قتل (رمان)
    زن هایی که شوهرهایشان در کارخانه کار می کرد می آمدند جلوی در و بدرقه شان می کردند. هرکدام از مردها مثل قطره ی کوچکی از باران با کسانی که می شناختند قاطی می شدند و می رفتند. هر کدام ظرف غذایی را که از شب قبل آماده کرده بودند همراه خودشان داشتند و شاید به خاطر همین بود که شمرده شمرده و با احتیاط قدم برمی داشتند.

نمايشنامۀ مادر

  • نمايشنامۀ مادر
    «اگر هنوز زنده‌ای، هرگز نگو"هرگز"! / آنچه يقين می‌نمايد يقين نيست./هيچ جيز بدين‌گونه نخواهد پاييد./پس از سخنان ستمگران/نوبت فرياد مظلومين است،/چه کسی را يارای گفتن"هرگز" است؟

بلوا (داستان کوتاه)

  • بلوا (داستان کوتاه)

    هوا تاریک شده بود. نور چراغهای ماشینی از دور فضای تاریک را میشکافت و پیش می آمد. مسیر جاده را از دو طرف با تایر و چند کنده درخت مسدود کرده بودند. چنگیز و مرتضی صورتشان را کامل پوشانده بودند و فقط چشمها و لبهایشان مشخص بود. از جثه و لحن صدای مرتضی مشخص بود که سن و سالی ندارد. صدای چنگیز اما یغور بود، توی آن سرما آستینهایش را تا وسط بازو داده بود بالا.

گزيده‌های1(شعر سرخ)

  • گزيده‌های1(شعر سرخ)
    ...و من از آن روز نوين ابديّتی خجسته می‌سازم...
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت