..در ندای آزادخواهی رنگين کمانیها
نخواهی يافت کلامی هيچ
از دردهای بيکران تودۀ کار
که هر يک دردهايش
نشان و داغ است از خاندان بهره خواران...
..روياندن دشت گندم
بر کوير شکمهای حسرت نان
غايت آرزويش بود
پس بر پا شد چندان به تعجيل
- تنها با کشکولی بر کتف و داسی بر کف-
تا با خيال زيبايش
آب و بذر وهوا را با خاک به هم آرد
و يک عالم دشت سبز به پا دارد...
گزيدههای 2 (شعر سُرخ)
متن کامل دفتر شعر گزيدههای2(شعر سُرخ)
کاتگوری

نظر شما