حمید سلطانزاده

نقدی بر سريال "تاسيان"

«قسمت پایانی درام، با شکستن تمام کاسه کوزه ها بر سر انقلاب ۵۷ بعنوان ریشه تمام مشکلات کنونی جامعه با مسئولیت کارگرانی بیسواد، نمک نشناس و فریب خورده تنها فحشی نیست که به انقلاب ۵۷ و مسببین آن داده می شود. تنها تحریف تاریخ انقلاب ۵۷ نیست، بیش از تمام اینها بیان کینه و نفرتی است که خرده بورژوازی و جناح تراس آتلانتیک درون حاکمیت به نمایندگی دولت وفاق از عدم ورود کارگران به بلوای "زن، زندگی، آزادی" دارد: کارگران "بی مغزی" که در انقلاب "گول" چپها رو خوردند، و در ۱۴۰۱ که "فرصت جبران" پیش آمد دست رد بر سینه شان زدند!» (از متن)

بلوا (داستان کوتاه)

هوا تاریک شده بود. نور چراغهای ماشینی از دور فضای تاریک را میشکافت و پیش می آمد. مسیر جاده را از دو طرف با تایر و چند کنده درخت مسدود کرده بودند. چنگیز و مرتضی صورتشان را کامل پوشانده بودند و فقط چشمها و لبهایشان مشخص بود. از جثه و لحن صدای مرتضی مشخص بود که سن و سالی ندارد. صدای چنگیز اما یغور بود، توی آن سرما آستینهایش را تا وسط بازو داده بود بالا.