پابلوروئيس پيکاسو(1881-1973 ميلادی)
پيکاسوی کمونيست را شايد بتوان شاخصترين هنرمند هنرهای تجسمی مدرن برشمرد که ضمن خلق آثاری در سبکهای هنری متنوع، ابداعات خلاقانهای در اين مکاتب؛ و خاصّه تحولی شگرف در کوبيسم به وجود آورد. نفوذ و تأثيرهنری کارها و ابداعات وی را میتوان در سبکها و آثارهنرمندان پس از وی مشاهده نمود.
پيکاسو که عمده طول عمر خود را در فرانسه زيست، لحظهای از اعتراض به، و مخالفت با ژنرال فرانکو، ديکتاتور اسپانيا که روابط بسيار نزديکی با هيتلر و موسولينی داشت، دست نکشيد. آثار وی دارای مضامين انسانی و برگرفته از واقعيتهای اجتماعی میباشد. يکی از فراوان آثار مهم او تابلوی "گوئرنيکا" است که در آن، تبعات حملۀ جنايتکارانۀ ژنرال فرانکو به کمک بمباران هواپيماهای آلمان نازی و ايتاليای فاشيست به دهکدهای به همين نام برای سرکوب مبارزان و کمونيستهای انقلابی در جنگ داخلی را به تصوير میکشد. اين تابلو به عنوان نماد تأثيرگذار هنری ضد جنگ و کشتار، شهرت جهانی دارد.
طول زمان هنری پيکاسو را به دورههای گوناگون تقسيمبندی کردهاند:
"دوره آبی"، دوره زمانی ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۴ و آغاز جديدی برای پيکاسو در نقاشی و يافتن زبان بصری مستقل.
"دوره رز(سرخ)"، ۱۹۰۵، دورۀ بازگشت رنگ ، ظهور دوبارۀ رنگهای متنوع
"دوره آفریقایی"، ۱۹۰۶، دورۀ آشنايی پيکاسو با آثارهنری تجسمی آفريقا و خلق آثاری با مضامين و رنگهای رخشندۀ درارتباط با آفريقا
دوره "کوبیسم تحلیلی" و"کوبیسم ترکیبی"، ۱۹۰۷ به بعد. پیکاسو و ژرژ براک به تجزیه و تحلیل نقوش خود دست زده و آنها را به اشکال اولیهشان تقلیل داده به صورت قطعاتی با استفاده از اشکال هندسی به تصویر کشیدند. آنها همچنین از اشکال سنتی ترکیببندی تصویری فاصله گرفتند. مهمتر از همه، تأثیر نور و عمق فضایی را زیر سوال بردند، و درعوض روشهای جدیدی برای به تصویر کشیدن همزمان چندین پرسپکتیو از یک شیء ایجاد کردند. در ضمن به تدریج پالت رنگی خود را کاهش داده، عمدتاً با رنگهای نه چندان شاد قهوهای، خاکستری، بژ، آبی یا سیاه کار کردند.
تابلوی پيرمرد گيتاريست(1903):
مردی از خيل عظيم طبقۀ کار و زحمت، با ارتعاش سیمهای گيتارش رنج و نگرانی و درماندگی ناشی از شرايط تحميلی بر زندگی خود و طبقهاش را بازگو مینمايد.
تابلوی خانوادۀ سالتيم (دورۀ رز)
تابلوی دختران آوينينون (دورۀ آفريقا):
تصوير پنج دخترآفريقايی در روسپیخانهای در خيابان آوينيون شهر بارسلون
تابلوی گئورنيکا (1937):
مضمون اين تابلو برگرفته از ماجرايی در دهکدهای به همين نام است که درسال 1937 اتفاق افتاد. جنگ داخلی در اسپانيا بين خلق مبارز اسپانيا به همراه کمونيستهای انقلابی در برابر حکومت فاشيست ژنرال فرانکوی مورد حمايت هيتلر و موسولينی در جريان است. دهکدۀ گئورنيکا همچون پايگاه مقاومت مردمی توسط ارتش اسپانيا مورد حمله قرار گرفته و به کمک هواپيماهای جنگی آلمان نازی و ايتاليای فاشيست بمباران شده و با تلی از اجساد انسان و هر موجود جاندار ديگر به ويرانه تبديل میشود. اين تابلو نمادی از سبعيّت و وحشيگری جنگطلبان و مردمستيزان و آينۀ دوران سياه شکلگيری و تسلّط فاشيسم و نازيسم در اروپا میباشد.
تابلوی دورامار گربهای (1941):
پيکاسو با دورامار، که مدل نقاشیهای او هم بود، از طريق پل الوار شاعر آشنا شده و اين رابطه عليرغم اختلاف سنی 26 ساله بين آنها(پيکاسو 55 و دورامار29) به رابطهای عاشقانه میانجامد. زندگی مشترک آنها امّا بدون تشنج و اختلاف نبود. پيکاسو در اين تابلو نه تنها قصد به تصوير کشيدن زيبايی زنانۀ دورامار را دارد بلکه خصوصيات حيلهگری و اشرافیگری و تهاجمی وی را در قالب شبيه سازی به گربه و نيز با ناخنهای چنگالگونه مینماياند.
تابلوی زنان الجزاير(1955):
اين تابلو يکی از مجموعۀ 15 قسمتی نقاشیهای پيکاسو از زنان الجزايری است که با الهام از تابلوی زنان الجزايری سال 1834 اثر اوژن دولاکروا، که تصويرزنان عرب و الجزايری در حرمسراها را به نقاشی آورده بود، خلق شده است.

نظر شما