Skip to main content
Home
toggle
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت
Dr.mt

هوشنگ باختري

صدای شاعر، شعری از مایاکوفسکی

صدای شاعر
  • Read more about صدای شاعر، شعری از مایاکوفسکی
  • نظر شما
Subscribe to هوشنگ باختري
اگر نخوانده اید ...

رمان نان و شراب

  • رمان نان و شراب
    «دولت يک دست دراز دارد يک دست کوتاه. دست دراز به همه جا می‌رسد و برای گرفتن است. دست کوتاه برای دادن است ولی فقط به کسانی می‌رسد که خيلی نزديک‌اند». (از متن رمان)

فلسطين در شعر

  • فلسطين در شعر
    فلسطين ترانه‌سرود مقاومت و مبارزۀ انسان امروز

مارش گوساله ها

  • مارش گوساله ها
    برتولت برشت هجونامه مارش گوساله ها را در سال 1933 موقعی که در تبعید فراانسه بود، سرود. بعدها وی این قطعه را در اثر خود "شوایک در جنگ جهانی دوم" که در طی سالهای 1941-1944 برشتۀ تحریر در آورد، مجددا مورد استفاده قرار داد.

مانیفستی برای یک انقلاب سرخ

  • مانیفستی برای یک انقلاب سرخ
    گفتم: شعله های آتیش منو یاد انقلاب میندازه -گفت: چرا، فقط چون سرخه؟ -گفتم: نه چون گرمه! -گفت:ولی انقلاب گرم نیست سرده، مثل آبی که روی آتیش ریخته بشه،مثل نشستن وقتی یه مدت طولانی دویدی،مثل خیلی چیزاست،خیلی چیزا، به جز آتیش! - گفتم:انقلابی که من در موردش حرف می زنم سرخه و به اندازه ی آتیش گرم،تو هرچی می خوای بگو، شاید تو داری از یه انقلاب دیگه حرف می زنی. -;گفت: تو از چه انقلابی حرف می زنی؟ گفتم: من از انقلابِ کسایی مثل خودم حرف می زنم،از یه انقلابِ سرخ! خندید: تو کی هستی؟ گفتم: من یه کارگرم!

نقدی بر فيلم دانۀ انجير معابد

  • نقدی بر فيلم دانۀ انجير معابد
    «با وجود توجه رسانه ها و جوایز بین ‎المللی، میتوانیم انتظار داشته باشیم که ماندگاری دانه انجیر معابد هم به اندازه یکی از همین انبوه ویدیوهای فراموش ‎شده کوتاه باشد. »

رمان حماسۀ شمال

  • رمان حماسۀ شمال
    آدمای طبقه پایین... دارن عین برگ درخت می‌افتن رو خاک. کله‌گنده‌ها هم چیزی که براشون مهم نیست جون آدماس. مردمو سپر می‌کنن ، پشتشون قایم می‌شن.

مثل حامد (داستان کوتاه)

  • مثل حامد (داستان کوتاه)
    حتی یک روز زنی که اولین بار بود او را دیده بودم به آشپزخانه آمد و درحالیکه برای خودش آب می ریخت و سیگاری لای لبش دود می شد به من گفت"نتونستم به هیچکدوم از اون ها بگم اگه براشون تعریف کنم فکر می کنن من یه مرتجع احمقم بعد تعریف کرد که چند شب پشت سر هم خواب لنین را دیده است و لنین خودش در این خواب به او کتاب قرمز رنگی داده است فقط تو می تونستی درک کنی، چون فقط تو اینجا کارگری

ستاره (داستان کوتاه)

  • ستاره (داستان کوتاه)

    از وقتی خودم را به یاد می آوردم ستاره را هم به یاد می آوردم. هشت ماه از من بزرگتر بود که خودش می گفت فقط ‏شش ماه! از وقتی یادم می آمد مادرِ ستاره با سر و وضع مشابه او درحالیکه کیف چرم کوچکِ‌ پوسته پوسته شده اش ‏را زیر بغل گرفته بود در محله می آمد و می رفت. ستاره آن روزها می نشست جلوی درِ خانه و منتظر مادرش می ‏ماند تا برگردد. بعد مثل یک زن واقعی به مردها خیره می شد حتی به من.‏

داستان‌های برگزيده

  • داستان‌های برگزيده
    در "فریب" غوطه‌وریم و دیگران به بهای زحمت ما تا حلقومشان می‌خورند و تفریح می‌کنند و ما را در "جهل" نگه می‌دارند.(ماکسيم گورکی)

هشدار

  • هشدار
    یک شناخت نسبتا کامل مارکسیسم، آن چنان که رفیقی به من اطمینان داد، امروزه روز بین بیست تا بیست و پنج هزار مارک طلا خرج بر میدارد.
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت