نقد و بررسی

«هنر و ایدئولوژی»، «حسنی و انرژی هسته‌ای»

پس اگر که ادبیات هماره طبقاتی است، یافتن میان‌جی‌های این امر و رسیدن از متن به ناخودآگاهِ اقتصادی‌ـ‌اجتماعی‌ـ‌سیاسی‌اش، وظیفه تئوریسین و منتقد کمونیست است. این‌که ادبیات هماره طبقاتی است، ضرورتاً هیچ ربطی به این ندارد که در برابر آن، چپ می‌بایست به «ادبیات متعهد» و ... روی آورد و تئوری‌هایی این‌گونه را سروسامان و یا پروبال دهد که این امر هیچ نیست به غیر از تبیین کاریکاتورگونه‌ای که تنها در مقابل هر وضع بورژوایی‌ای نقیض آن را قرار می‌دهد

دربارۀ فرهنگ

..ضروری است که از عادت درک فرهنگ به عنوان دانشی دایره‌المعارفی، و به تبع آن، انسان به عنوان مظروفی برای داده‌های تجربی و حقایق خام و نامرتبطی که باید در ذهن خود، همانند ستون‌های یک واژه‌نامه انبار کند تا بتواند در هر موقعیت مفروض به محرک‌های جهان پیرامون خود واکنش نشان دهد، رها شویم.

در نقد رئالیسم فرمالیستی

اگر آرزومند ادبیاتی زنده و مبارزه گریم، ادبیاتی که سراسر متعهد و درگیر واقعیت است و واقعیت را سراسر درمی یابد، یعنی ادبیاتی حقیقتاً مردمی، لاجرم باید همپای رشد سریع واقعیت قدم برداریم. توده های عظیم کارگری حرکت را پیشاپیش آغاز کرده اند. صنعت و قساوت دشمنان شان گواهی است بر این امر.