Skip to main content
Home
toggle
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت
Dr.mt

ف.ک.کاووسی

نمايشنامۀ روزهای کمون

نمايشنامه ای از برتولت برشت
  • Read more about نمايشنامۀ روزهای کمون
  • نظر شما
Subscribe to ف.ک.کاووسی
اگر نخوانده اید ...

کتاب چند داستان و حکايت

  • کتاب چند داستان و حکايت
    انسان نمی‌تواند به‌ تنهایی و برای خود زندگی کند، این مرگ است نه زندگی!

میلیونر شدن سالواتوره

  • میلیونر شدن سالواتوره

    روزی که من میلیونر شوم به این آقای سرکارگر خواهم گفت که برای هر بار پارس کردن یک اسکناس پنجاه یوروئی جایزه خواهد گرفت. و مطمئنم که او بارها پارس خواهد کرد

قصّه‌های بهرنگ

  • قصّه‌های بهرنگ
    «..درد من حصار برکه نیست، درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است..»

صدای شاعر، شعری از مایاکوفسکی

  • صدای شاعر، شعری از مایاکوفسکی
    صدای شاعر

سه شعر از مایاکوفسکی

  • سه شعر از مایاکوفسکی
    این هیاهو -تکاپوی پیکار نیست، کارناوال است - ضیافتِ بانیِ جشن نام گذاری، -و این عرصه گاه - برای جنگ نیست ، - میدان تیر است - تفرج گاهی برای شلوغی و تفریح، - و آن آقا - بر خاکریز - توپچی نیست، میزبان است که با لباس وزغ ها - از لوله ی دیدگانش شلیک می کند

در ستايش خيابان

  • در ستايش خيابان
    ..وانگاه خیابان دختری می شود با موهائی بلند با صدائی که در حال بلوغ است: "ما اقلیت رانتی نیستیم، ما اکثریت انقلابی هستیم" (حميد سلطانزاده)

از نامه های یک کارگر تحت تعقیب: نامه ی دوم

  • از نامه های یک کارگر تحت تعقیب: نامه ی دوم
    هر اعتصاب یک سفر است،>کارگری که اعتصاب کرده است یک مسافر است،>از یک مسافر نباید پرسید کجا هستی،>از یک مسافر باید پرسید به کجا می روی؟

حکایت سرباز مرده

  • حکایت سرباز مرده
    برشت این شعر را در سال 1918 و در پایان جنگ جهانی اول سروده است. حکایت سربازی مرده است که از گور بیرون می کشند تا باز هم راهی جنگش کنند. بیست و اندی سال بعد گوئی همین حکایت تلخ بود که با آغاز جنگ جهانی دوم واقع می شد.

با من به شام بیا

  • با من به شام بیا

     با من به شام بیا (کارگاه هنر و ادبیات کارگری)

از نامه های یک کارگر تحت تعقیب: نامه ی آخر

  • از نامه های یک کارگر تحت تعقیب: نامه ی آخر

    برای پیامبران "انقلاب" که گمان می کنند می توانند آتش مبارزه طبقاتی را با دهانشان خاموش کنند....

  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت