Skip to main content
Home
toggle
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت
Dr.mt

هوشنگ باختري

صدای شاعر، شعری از مایاکوفسکی

صدای شاعر
  • Read more about صدای شاعر، شعری از مایاکوفسکی
  • نظر شما
Subscribe to هوشنگ باختري
اگر نخوانده اید ...

رمان حماسۀ شمال

  • رمان حماسۀ شمال
    آدمای طبقه پایین... دارن عین برگ درخت می‌افتن رو خاک. کله‌گنده‌ها هم چیزی که براشون مهم نیست جون آدماس. مردمو سپر می‌کنن ، پشتشون قایم می‌شن.

داستان بلند سه سال

  • داستان بلند سه سال
    وقتی گرگ به دهکده حمله می‌کند، افراد دهکده را یکی یکی نجات نمی‌دهند گرگ را می‌کشند! (چخوف)

هدف ادبيات

  • هدف ادبيات
    «رهنمايی کی توانی/ ای که ره را خود نمی‌دانی»

رمان "شکست"

  • رمان "شکست"
    رمان "شکست" که در زمینه‌ای تاریخی رخ می‌دهد، به وقايعی از جنگ فرانسه و پروس، شکست در نبرد سدان، سقوط امپراتوری دوم فرانسه، و قلع و قمع وحشيانۀ کمون پاریس توسط سلطنت و بورژوازی فرانسه می‌پردازد.

راهپیمایان

  • راهپیمایان
    کارگران کارخانه در عذابند و رس اشان کشیده میشود با - تسمه نقاله و افزایش سرعت کار - آنها بسیارند، نیرومند و خشمگین - طوفانی - پشت ابرهائی محبوس است - که چشمان آنهاست؛ - عبوس است همچون رعد و برقی که، - در برابر شب انباشته میشود. - خیلی بیشتر نمیشود جلوی آنرا گرفت. - سخنان نخ نمای شما و سلاح های بی اثرتان - خورد خواهند شد، و برگردانده خواهند شد

نقدی بر سريال "تاسيان"

  • نقدی بر سريال "تاسيان"
    «قسمت پایانی درام، با شکستن تمام کاسه کوزه ها بر سر انقلاب ۵۷ بعنوان ریشه تمام مشکلات کنونی جامعه با مسئولیت کارگرانی بیسواد، نمک نشناس و فریب خورده تنها فحشی نیست که به انقلاب ۵۷ و مسببین آن داده می شود. تنها تحریف تاریخ انقلاب ۵۷ نیست، بیش از تمام اینها بیان کینه و نفرتی است که خرده بورژوازی و جناح تراس آتلانتیک درون حاکمیت به نمایندگی دولت وفاق از عدم ورود کارگران به بلوای "زن، زندگی، آزادی" دارد: کارگران "بی مغزی" که در انقلاب "گول" چپها رو خوردند، و در ۱۴۰۱ که "فرصت جبران" پیش آمد دست رد بر سینه شان زدند!» (از متن)

کارگری تاریخ می‌خواند

  • کارگری تاریخ می‌خواند
    کارگری تاریخ می‌خواند

مانیفستی برای یک انقلاب سرخ

  • مانیفستی برای یک انقلاب سرخ
    گفتم: شعله های آتیش منو یاد انقلاب میندازه -گفت: چرا، فقط چون سرخه؟ -گفتم: نه چون گرمه! -گفت:ولی انقلاب گرم نیست سرده، مثل آبی که روی آتیش ریخته بشه،مثل نشستن وقتی یه مدت طولانی دویدی،مثل خیلی چیزاست،خیلی چیزا، به جز آتیش! - گفتم:انقلابی که من در موردش حرف می زنم سرخه و به اندازه ی آتیش گرم،تو هرچی می خوای بگو، شاید تو داری از یه انقلاب دیگه حرف می زنی. -;گفت: تو از چه انقلابی حرف می زنی؟ گفتم: من از انقلابِ کسایی مثل خودم حرف می زنم،از یه انقلابِ سرخ! خندید: تو کی هستی؟ گفتم: من یه کارگرم!

در جستجوی نان

  • در جستجوی نان
    ماکسيم گورگی در رمان جستجوی نان

گزيده‌های1(شعر سرخ)

  • گزيده‌های1(شعر سرخ)
    ...و من از آن روز نوين ابديّتی خجسته می‌سازم...
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت