Skip to main content
Home
toggle
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت
Dr.mt

رضا مرادی

«نگاه بی‌تفاوت جهان»

چند اثر گرافيکی-اجتماعی از رضا مرادی
  • Read more about «نگاه بی‌تفاوت جهان»
  • نظر شما
Subscribe to رضا مرادی
اگر نخوانده اید ...

کارگر خوب کارخانه فولاد

  • کارگر خوب کارخانه فولاد
    احتمالا هرکس انتظار داشت که حالا من در سی سالگی همه ی ماجرا را فهميده باشم : ماجرا خیلي ساده بود يعنی مثل فيلم ها و داستان ها نبود که انتظار داشته باشی خانواده های فقیر و بدبخت از یک جايی به بعد با کار و کوشش مداوم کم کم خودشان را بالا بکشند.زهی خیال باطل. راه ها ی خیلی کمی برای بالا رفتن از نردبان خوشبختی برای پسری مثل من که از یک خانواده خیلی فقیر بودم وجود داشت اما ُخب تا دلت بخواهد راه بود، چاه بود و مصيبت برای این که همه چيز بدتر شود.بدبختی پشت بدبختی و تو می دانی که بدبختی ها تمام نمی شود"فاصله ی بين بدبختی ها زياد و کم می شود .در همچین زندگی به شما اطمیمنان می دهم چیزی به اسم خوب یا یک ذره خوب وجود ندارد، هميشه بدتر وجود دارد اما خوب تر نه"

برایِ روشنیِ خفیه گاه!

  • برایِ روشنیِ خفیه گاه!
    برایِ روشنیِ خفیه گاه!

در روزی زیبا خواهیم دید ( به یاد اتل روزنبرگ)

  • در روزی زیبا خواهیم دید ( به یاد اتل روزنبرگ)
    در روزی زیبا خواهیم دید ( به یاد اتل روزنبرگ)

رمان برادران کارامازوف

  • رمان برادران کارامازوف
    «..رمز و راز وجود انسان نه در زنده ماندن، بلکه در یافتن مفهومی برای زيستن است..»(داستايفسکی)

سَرِ برج

  • سَرِ برج
    دیگر بنای هیچ پلی بر خیال نیست - کوته شده ست فاصله ی دست و آرزو"

ترس و نکبت رايش سوم

  • ترس و نکبت رايش سوم
    «زمانی که اين دنيا را ترک می‌کنيد، کافی نيست که خودتان خوب باشيد، بلکه سعی کنيد تا دنيای خوبی را ترک کنيد» (برشت)

معرفی شعر مقاومت فلسطين

  • معرفی شعر مقاومت فلسطين
    فلسطين را از نهر تا بحر آزاد خواهيم کرد

بلوا (داستان کوتاه)

  • بلوا (داستان کوتاه)

    هوا تاریک شده بود. نور چراغهای ماشینی از دور فضای تاریک را میشکافت و پیش می آمد. مسیر جاده را از دو طرف با تایر و چند کنده درخت مسدود کرده بودند. چنگیز و مرتضی صورتشان را کامل پوشانده بودند و فقط چشمها و لبهایشان مشخص بود. از جثه و لحن صدای مرتضی مشخص بود که سن و سالی ندارد. صدای چنگیز اما یغور بود، توی آن سرما آستینهایش را تا وسط بازو داده بود بالا.

نقدی بر سريال "تاسيان"

  • نقدی بر سريال "تاسيان"
    «قسمت پایانی درام، با شکستن تمام کاسه کوزه ها بر سر انقلاب ۵۷ بعنوان ریشه تمام مشکلات کنونی جامعه با مسئولیت کارگرانی بیسواد، نمک نشناس و فریب خورده تنها فحشی نیست که به انقلاب ۵۷ و مسببین آن داده می شود. تنها تحریف تاریخ انقلاب ۵۷ نیست، بیش از تمام اینها بیان کینه و نفرتی است که خرده بورژوازی و جناح تراس آتلانتیک درون حاکمیت به نمایندگی دولت وفاق از عدم ورود کارگران به بلوای "زن، زندگی، آزادی" دارد: کارگران "بی مغزی" که در انقلاب "گول" چپها رو خوردند، و در ۱۴۰۱ که "فرصت جبران" پیش آمد دست رد بر سینه شان زدند!» (از متن)

برنج میخری؟!

  • برنج میخری؟!
    تهران زندگی کنی، وسیله رفت و آمدتم مترو یا بی آر تی باشه، هر لحظه تک تک این صحنه هارو میبینی. بچه های ‏کوچکی که شدن وسیله سود بقیه. کوچولوهایی که بجای مدرسه رفتن و زندگی کردن، از همون اول زیر چرخ دنده ‏های بورژوازی له شدن. تازه معصوم بودن دوران خوششونه. بزرگتر بشن، یا مجبورند جلوی چهارراه ها و مترو ‏گُل و خرت و پرت بفروشن یا تبدیل میشن ... 
  • خانه
  • داستان و نمايشنامه
  • وقايع نگاری
  • شعر
  • نقد و بررسی
  • پانوراما
  • درباره سایت